خرداد ماه 95
سلام دخمل ناز نازی من نمی دونی که چقدر ماه و بزرگ شدی.اصلا این ماه خوبی برای مامان نبود. و برای همین عکسی ندارم جیگر. بعضی اوقات کلماتی می گی که اصلا باور نمیشه که دخمل کوچولوی من این حرفهار و داره می زنه. چند روز پیش که بابا می خواست ماشینشو بفروشه تو ماشین رو به بابا کردی گفتی. بابا پژو رو یه جایی بزار شاید من بزرگ شدم لازمم بشه. من که متحیر شدم. فدای اون دخملم بشه که از الان به فکر بزرگ شدنش است. به مامان زری تو راه باغ می گی. مامان زری شاید دفعه دیگه پرایدمونو پر از گل ببینی چون شاید من بزرگ شدم و عروس شدم. تو دخمل نازنین من هستی و من خیلی خیلی شمار و دوست دارم عزیز من. راستی یه تغییر خیلی بزرگ هم توی...
نویسنده :
neda
14:56




