سوداسودا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

eshgham,sevda

خرداد ماه 95

سلام دخمل ناز نازی من نمی دونی که چقدر ماه و بزرگ شدی.اصلا این ماه خوبی برای مامان نبود. و برای همین عکسی ندارم جیگر. بعضی اوقات کلماتی می گی که اصلا باور نمیشه که دخمل کوچولوی من این حرفهار و داره می زنه. چند روز پیش که بابا می خواست ماشینشو بفروشه تو ماشین رو به بابا کردی گفتی. بابا پژو رو یه جایی بزار شاید من بزرگ شدم لازمم بشه. من که متحیر شدم. فدای اون دخملم بشه که از الان به فکر بزرگ شدنش است. به مامان زری تو راه باغ می گی. مامان زری شاید دفعه دیگه پرایدمونو پر از گل ببینی چون شاید من بزرگ شدم و عروس شدم. تو دخمل نازنین من هستی و من خیلی خیلی شمار و دوست دارم عزیز من.   راستی یه تغییر خیلی بزرگ هم توی...
30 خرداد 1395

جشن پایان دوره مهد سودا جون

سلام دختر ناز من دیروز جشن پایان دورتون بود.  قربون دختر نازم بشم که یک لباس محلی خوشگل هم براش گرفته بود و سوگل به تمام معنا شده بودی. البته یه دونه عکس هم آتلیه با لباس محلیت گرفتم که انشالله خوشگل بشه. از طرفی تو مهدتون هم یه عکس دیگه قبلا گرفته بودند که من خبر نداشتم و اونم خوشگل شده بود و پایان جشن بهمون دادند. دوست دارم دختر نازنینم و یه عالمه می بوسمت.     اینم عکس شما قبل از رفتن به آتلیه. ...
9 خرداد 1395
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به eshgham,sevda می باشد